على اصغر شميم

187

ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )

رجال و درباريان بىعرضه و نالايق خود نتوانست منافع كشورى را كه به سلطنت آن مباهات مىكرد ، حفظ كند و چنان‌كه در فصول آينده خواهد آمد ، افغانستان و بلوچستان را به نفع انگليس و مرو و بخارا و سرزمين‌هاى شمال شرقى خراسان را به نفع روسيه تزارى از دست داد . زندگى خصوصى ناصر الدين شاه و وضع حرمسرا و شيفتگى و هوسرانى و لطيفه‌گويى و طبع شعر و ساير خصوصيات اخلاقى او موضوع داستان‌ها و روايات و حكايات متعددى است كه هركس موافق ذوق و سليقه خود ، آن‌ها را پرورانده و درباره‌ى آن‌ها كتابى ساخته و پرداخته است . مؤلف ناسخ التواريخ پس از شمردن فضايل و كمالات نفسانى ناصر الدين شاه « 1 » ، اشعارى را از ديوان اشعار شاه در كتاب خود نقل كرده كه اينك چند بيت آن را در اينجا مىآوريم : اى كه چو حسن تو نبود به جهان كالايى * چون قد سرو روانت نبود بالايى دست در زلف رساى تو كسى خواهد زد * كه سرش را ننهد بر سر هر سودايى * * * حور نجويم من و قصور نخواهم * شيفته چشم و خال و زلف سياهم خط غلامى ز آفتاب گرفتم * تا ز دل و جان غلام آن رخ ماهم بندگى حضرت تو مايه شاهى است * تا شده‌ام بنده تو بر همه شاهم

--> ( 1 ) - در ايران همه‌گونه مناهى و ملاهى در عهد اين پادشاه آشكار شد . دشمن تعليم و معارف و آزادى قلم و افكار بود . از مدايح خود خيلى مسرور مىشد ، خويش را ديپلمات جلوه مىداد ، از تاريخ بىاطلاع نبود ، عربى و فارسى و تركى و فرانسوى مىدانست . غالب در سير و شكار بود و نيكو تير مىانداخت . خوش‌ظاهر و بدباطن بود . هزاران نفوس بىگناه را فداى نفس و شهوت‌رانى خود ساخت . خدمات صادقانه را اصلا منظور نمىداشت . مخلص كسى بود كه راه مدخول اعم از مشروع و غيرمشروع به او مىنمود . الحق و الانصاف ايران به‌هرجهت بر باد كرده‌ى اوست ( تاريخ بيدارى ايرانيان ، تأليف ناظم الاسلام كرمانى ) .